معنی ۱neutral · 82%
حرکتی کوتاه، ناگهانی و معمولاً غیرارادی انجام دادن.
مثالهای طبیعی
Seine Augenbraue zuckte, als er die Nachricht las.
وقتی خبر را خواند، ابرویش پرید.
Der Hund zuckte bei dem lauten Knall.
سگ با صدای بلند تکان ناگهانی خورد.
Ein Blitz zuckte über den dunklen Himmel.
برقی در آسمان تاریک جهید.
نکتهٔ کاربردی
zucken باقاعده است: zuckte, gezuckt. برای تکان بدن معمولاً haben و برای حرکت بهسمتی خاص گاهی sein به کار میرود.
درس کوتاه: zucken
حرکتی کوتاه، ناگهانی و معمولاً غیرارادی انجام دادن. zucken باقاعده است: zuckte, gezuckt. برای تکان بدن معمولاً haben و برای حرکت بهسمتی خاص گاهی sein به کار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zucken» مطابقت دارد؟
