معنی ۱neutral · 90%
پیش از هر چیز دیگر؛ اول
مثالهای طبیعی
Zuerst schneiden wir das Gemüse.
اول سبزیجات را خرد میکنیم.
Wir fahren zuerst zum Hotel.
اول به هتل میرویم.
Ich erledige zuerst die wichtige Aufgabe.
اول کار مهم را انجام میدهم.
نکتهٔ کاربردی
zuerst اولین مرحلهٔ یک ترتیب را معرفی میکند.
ترکیبهای رایج
— اول انجام دادن
