معنی ۱neutral · 87%
برنامهریزینشده یا بدون قصد؛ رخداده بر اثر اتفاق
مثالهای طبیعی
Unsere zufällige Begegnung vor dem Café hat mich überrascht.
دیدار اتفاقیمان جلوی کافه غافلگیرم کرد.
Die Teilnehmer wurden zufällig ausgewählt.
شرکتکنندگان بهصورت تصادفی انتخاب شدند.
Der Fund der alten Fotos war völlig zufällig.
پیدا شدن عکسهای قدیمی کاملاً اتفاقی بود.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسم، zufällig پایانبندی معمول صفت را میگیرد: eine zufällige Begegnung. در کاربرد قیدی بدون تغییر میماند: Wir trafen uns zufällig.

