معنی ۱neutral · 92%
حالتی مثبت که در آن انتظارها یا نیازها به اندازهٔ کافی برآورده شده و فرد احساس رضایت میکند
مثالهای طبیعی
Die Zufriedenheit der Mitarbeitenden ist seit dem Frühjahr gestiegen.
رضایت کارکنان از بهار افزایش یافته است.
Das Unternehmen misst regelmäßig die Zufriedenheit seiner Kunden.
شرکت بهطور منظم رضایت مشتریانش را اندازهگیری میکند.
Mehr Freizeit hat zu ihrer allgemeinen Zufriedenheit beigetragen.
وقت آزاد بیشتر به رضایت کلی او کمک کرده است.
نکتهٔ کاربردی
Zufriedenheit معمولاً آرامتر و پایدارتر از شادی یا هیجان شدید است.
