معنی ۱neutral · 87%
پذیرفتن یا اعترافکردن به اینکه چیزی درست است یا کاری انجام شده است
مثالهای طبیعی
Er gab zu, den falschen Anhang geschickt zu haben.
او اعتراف کرد که فایل پیوست اشتباهی را فرستاده است.
Ich muss zugeben, dass du recht hattest.
باید قبول کنم که حق با تو بود.
Die Firma hat den Fehler öffentlich zugegeben.
شرکت اشتباه را علناً پذیرفت.
نکتهٔ کاربردی
zugeben اغلب وقتی بهکار میرود که پذیرفتن موضوع خوشایند نیست یا قبلاً انکار شده است. میتواند مفعول Akkusativ یا جملهٔ dass بگیرد.

