پذیرفتن یا قائل شدن اینکه کسی حق، ویژگی، ادعا یا نکتهٔ معتبری دارد
مثالهای طبیعی
Man muss der Opposition zugestehen, dass ihre Kritik teilweise berechtigt ist.
باید پذیرفت که بخشی از انتقاد مخالفان موجه است.
Die Leitung gesteht den Teams erheblichen Entscheidungsspielraum zu.
مدیریت برای تیمها اختیار قابلتوجهی در تصمیمگیری قائل میشود.
Selbst seine Kritiker gestehen ihm großes fachliches Können zu.
حتی منتقدانش نیز توانایی حرفهای بالای او را به رسمیت میشناسند.
نکتهٔ کاربردی
چون فعل جداشدنی است، در جملهٔ اصلی صرفشده پیشوند به پایان جمله میرود: Ich gestehe ihm das zu.
