جزئی از ترکیبهای ثابت: zugrunde liegen یعنی مبنا بودن و zugrunde legen یعنی چیزی را مبنا قرار دادن.
مثالهای طبیعی
Dem Bericht liegt eine Befragung von tausend Haushalten zugrunde.
پیمایشی از هزار خانوار مبنای گزارش است.
Wir legen für die Planung dieselben Zahlen zugrunde.
برای برنامهریزی همین ارقام را مبنا قرار میدهیم.
Dem Vertrag liegt eine frühere Vereinbarung zugrunde.
توافقی پیشین مبنای قرارداد است.
نکتهٔ کاربردی
zugrunde قیدی است که اینجا با liegen یا legen میآید. املای پیوسته توصیه میشود؛ zu Grunde نیز ممکن است.
درس کوتاه: zugrunde
جزئی از ترکیبهای ثابت: zugrunde liegen یعنی مبنا بودن و zugrunde legen یعنی چیزی را مبنا قرار دادن. zugrunde قیدی است که اینجا با liegen یا legen میآید. املای پیوسته توصیه میشود؛ zu Grunde نیز ممکن است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zugrunde» مطابقت دارد؟
