معنی ۱neutral · 87%
خانه؛ جایی که فرد در آن زندگی میکند یا احساس تعلق دارد
مثالهای طبیعی
Nach dem Umzug fühlt sich die Wohnung langsam wie ein Zuhause an.
بعد از اسبابکشی، آپارتمان کمکم حس خانه را پیدا میکند.
Jedes Kind braucht ein sicheres Zuhause.
هر کودکی به خانهای امن نیاز دارد.
Für mich ist diese Stadt zu einem zweiten Zuhause geworden.
برای من این شهر به خانهٔ دوم تبدیل شده است.
نکتهٔ کاربردی
اسم با حرف بزرگ نوشته میشود: das Zuhause. آن را با قید zuhause/zu Hause مقایسه کن: Mein Zuhause ist hier، اما Ich bin zu Hause.

