معنی ۱neutral · 87%
مربوط به آینده، برنامهریزیشده برای آینده یا مورد انتظار در آینده
مثالهای طبیعی
Morgen lerne ich meinen zukünftigen Chef kennen.
فردا با مدیر آیندهام آشنا میشوم.
Zukünftige Änderungen werden frühzeitig angekündigt.
تغییرات آینده از قبل اعلام خواهند شد.
Die Wohnung soll auch für zukünftige Bedürfnisse geeignet sein.
این آپارتمان باید برای نیازهای آینده هم مناسب باشد.
نکتهٔ کاربردی
zukünftig اغلب پیش از اسم میآید: zukünftige Pläne، zukünftige Kunden، zukünftige Entwicklungen. به آنچه در پیش است اشاره دارد، نه گذشته.

