چیزی را برای خود تهیه کردن، اغلب از راه خرید.
مثالهای طبیعی
Sie legte sich für den Arbeitsweg ein gebrauchtes Fahrrad zu.
او برای رفتوآمد کاری دوچرخهای دستدوم تهیه کرد.
Er legte sich ein gebrauchtes Fernglas für die Vogelbeobachtung zu.
او برای پرندهنگری دوربین دوچشمی دستدومی تهیه کرد.
Die Gemeinde legte sich einen neuen Lieferwagen zu.
شهرداری یک ون باری تازه تهیه کرد.
نکتهٔ کاربردی
zulegen جداشدنی و در اینجا بازتابی است: legt sich etwas zu، legte sich etwas zu، hat sich etwas zugelegt. کاربردهای دیگر منظور این مدخل نیست.
درس کوتاه: zulegen
چیزی را برای خود تهیه کردن، اغلب از راه خرید. zulegen جداشدنی و در اینجا بازتابی است: legt sich etwas zu، legte sich etwas zu، hat sich etwas zugelegt. کاربردهای دیگر منظور این مدخل نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zulegen» مطابقت دارد؟
