در پایان یک ترتیب؛ در نهایت
مثالهای طبیعی
Zuletzt geben wir den Zucker dazu.
در آخر شکر را اضافه میکنیم.
Zuletzt besuchen wir das Museum.
در آخر از موزه دیدن میکنیم.
Zuletzt zeige ich die wichtigsten Ergebnisse.
در پایان مهمترین نتایج را نشان میدهم.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بهطور طبیعی مقابل zuerst قرار میگیرد.
