معنی ۱neutral · 87%
حداقل یا دستکم؛ برای بیان کمینه، شرط حداقلی یا یک ادعای محدود
مثالهای طبیعی
Für die Schicht brauchen wir zumindest zwei Personen.
برای این شیفت حداقل به دو نفر نیاز داریم.
Bleib zumindest bis morgen früh.
حداقل تا فردا صبح بمان.
Zumindest ist jetzt klar, wer welche Aufgabe übernimmt.
حداقل حالا روشن است چه کسی کدام کار را بر عهده میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
در مقدارها zumindest به mindestens نزدیک است. در نظر یا ارزیابی میتواند معنی «دستکم» داشته باشد و فقط یک نکتهٔ محدود را مثبت بداند.
