باعث شدن کسی عقل، آرامش یا قضاوت واقعبینانهٔ خود را دوباره به دست آورد
مثالهای طبیعی
Erst die deutliche Warnung seiner Schwester brachte ihn zur Besinnung.
فقط هشدار صریح خواهرش او را سر عقل آورد.
Die tatsächlichen Kosten brachten die Investoren schließlich zur Besinnung.
هزینههای واقعی در نهایت سرمایهگذاران را به خود آورد.
Vielleicht bringt die Eskalation beide Seiten endlich zur Besinnung.
شاید این تشدید تنش بالاخره هر دو طرف را سر عقل بیاورد.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت میتواند داوریآمیز باشد چون گوینده تلویحاً میگوید فرد پیشتر غیرعقلانی یا بدون تأمل کافی رفتار میکرده است.
