فروریختن، از پا افتادن یا ناگهان از کار افتادن یا ادامه نیافتن.
مثالهای طبیعی
Das alte Gerüst brach während des Sturms zusammen.
داربست قدیمی هنگام طوفان فرو ریخت.
Der Verkehr brach nach dem Unfall vollständig zusammen.
پس از تصادف، ترافیک کاملاً از کار افتاد.
Nach der langen Wanderung brach er vor Erschöpfung zusammen.
پس از پیادهروی طولانی، او از خستگی از پا افتاد.
نکتهٔ کاربردی
zusammenbrechen جداشدنی و قوی است: brach zusammen, ist zusammengebrochen. برای ساختمان، سامانه، ترافیک و افراد به کار میرود.
درس کوتاه: zusammenbrechen
فروریختن، از پا افتادن یا ناگهان از کار افتادن یا ادامه نیافتن. zusammenbrechen جداشدنی و قوی است: brach zusammen, ist zusammengebrochen. برای ساختمان، سامانه، ترافیک و افراد به کار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zusammenbrechen» مطابقت دارد؟
