کاری کردن که چند قطعه بههم متصل بمانند.
مثالهای طبیعی
Ein Metallrahmen hält die Glasscheiben zusammen.
قاب فلزی شیشهها را کنار هم نگه میدارد.
Schrauben hielten die lockeren Bretter zusammen.
پیچها تختههای لق را بههم متصل نگه داشتند.
Mit Klebeband hält die Reparatur die Kiste vorerst zusammen.
نوارچسب فعلاً جعبه را سرِهم نگه داشته است.
نکتهٔ کاربردی
zusammenhalten جداشدنی و قوی است: hält zusammen، hielt zusammen، hat zusammengehalten. اینجا مفعول آکوزاتیو میگیرد و به متصل نگهداشتن فیزیکی قطعات اشاره دارد.
درس کوتاه: zusammenhalten
کاری کردن که چند قطعه بههم متصل بمانند. zusammenhalten جداشدنی و قوی است: hält zusammen، hielt zusammen، hat zusammengehalten. اینجا مفعول آکوزاتیو میگیرد و به متصل نگهداشتن فیزیکی قطعات اشاره دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zusammenhalten» مطابقت دارد؟
