معنی ۱neutral · 92%
با یک یا چند نفر در یک خانه زندگی کردن یا در یک اجتماع در کنار هم زیستن
مثالهای طبیعی
Die beiden leben seit drei Jahren zusammen.
آن دو سه سال است با هم زندگی میکنند.
Wer zusammenlebt, muss Aufgaben und Kosten fair verteilen.
کسانی که با هم زندگی میکنند باید کارها و هزینهها را منصفانه تقسیم کنند.
Menschen mit unterschiedlichen Hintergründen können respektvoll zusammenleben.
افراد با پیشینههای متفاوت میتوانند با احترام کنار هم زندگی کنند.
نکتهٔ کاربردی
در زمان حال پیشوند جدا میشود: wir leben zusammen. اسم مفعول آن zusammengelebt است.
