افراد یا سازمانهای جدا را در یک گروه هماهنگ متحد کردن، یا برای هدفی مشترک به هم پیوستن
مثالهای طبیعی
Mehrere Initiativen schlossen sich zu einem bundesweiten Netzwerk zusammen.
چند ابتکار مردمی برای تشکیل یک شبکهٔ سراسری با هم متحد شدند.
Die beiden Verbände schlossen sich zusammen, um ihre Interessen wirksamer zu vertreten.
دو انجمن برای دفاع مؤثرتر از منافعشان با هم ائتلاف کردند.
Die Reform schließt mehrere kleinere Einrichtungen unter einer gemeinsamen Leitung zusammen.
این اصلاحات چند نهاد کوچکتر را زیر یک مدیریت مشترک یکپارچه میکند.
