معنی ۱formal · 90%
شکلگیری، نهاییشدن یا تحقق موفق چیزی که برنامهریزی یا مذاکره شده است
مثالهای طبیعی
Mehrere Kompromisse waren für das Zustandekommen der Vereinbarung erforderlich.
برای شکلگیری توافق چندین مصالحه لازم بود.
Das Zustandekommen der Koalition hing von einer letzten Abstimmung ab.
شکلگیری ائتلاف به یک رأیگیری نهایی وابسته بود.
Viele Beteiligte trugen zum Zustandekommen des Projekts bei.
افراد زیادی در تحقق پروژه نقش داشتند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم بر بهنتیجهرسیدن فرایند تأکید دارد، نه صرفاً شروعشدن آن.
