بهعنوان حق یا استحقاق به شخصی تعلق داشتن.
مثالهای طبیعی
Nach dem Vertrag steht ihr eine zusätzliche Urlaubswoche zu.
طبق قرارداد، یک هفته مرخصی اضافه به او تعلق میگیرد.
Diese Entscheidung steht allein dem Vorstand zu.
این تصمیم فقط در اختیار هیئتمدیره است.
Uns steht eine kurze Pause zu.
ما حق یک استراحت کوتاه داریم.
نکتهٔ کاربردی
zustehen جداشدنی و بیقاعده است: stand zu, hat zugestanden. فردِ صاحب حق در داتیو میآید؛ در برخی مناطق sein هم در ماضی نقلی دیده میشود.
درس کوتاه: zustehen
بهعنوان حق یا استحقاق به شخصی تعلق داشتن. zustehen جداشدنی و بیقاعده است: stand zu, hat zugestanden. فردِ صاحب حق در داتیو میآید؛ در برخی مناطق sein هم در ماضی نقلی دیده میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zustehen» مطابقت دارد؟
