معنی ۱neutral · 82%
گاهی، اما نه پیوسته.
مثالهای طبیعی
Zuweilen fährt sie mit dem Rad zur Arbeit.
او گاهی با دوچرخه به محل کار میرود.
Im Winter bleibt der See zuweilen ruhig.
زمستان دریاچه گاهی آرام است.
Zuweilen braucht eine gute Idee Zeit.
گاهی ایدهٔ خوب به زمان نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
zuweilen از manchmal رسمیتر است.
درس کوتاه: zuweilen
گاهی، اما نه پیوسته. zuweilen از manchmal رسمیتر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zuweilen» مطابقت دارد؟
