معنی ۱formal · 90%
اختصاص یا ارجاع رسمی کسی یا چیزی به مکان، وظیفه، دسته یا مرجع مشخص
مثالهای طبیعی
Die Zuweisung der Fälle erfolgt nach Fachgebiet.
ارجاع پروندهها بر اساس حوزهٔ تخصص انجام میشود.
Für die Behandlung ist eine ärztliche Zuweisung an die Spezialambulanz erforderlich.
برای درمان، ارجاع پزشک به درمانگاه تخصصی لازم است.
Die Zuweisung eines Wohnplatzes kann mehrere Wochen dauern.
تخصیص محل اسکان ممکن است چند هفته طول بکشد.
نکتهٔ کاربردی
Zuweisung بیشتر بر مقصد یا مرجعِ اختصاص تأکید دارد؛ Zuteilung بیشتر بر توزیع میان دریافتکنندگان تأکید میکند.
