معنی ۱formal · 90%
آنقدر روشن یا قطعی که تردید معقولی باقی نماند
مثالهای طبیعی
Die Identität der Person ließ sich zweifelsfrei feststellen.
هویت فرد بهطور قطعی قابل تشخیص بود.
Ein vorsätzliches Handeln konnte nicht zweifelsfrei nachgewiesen werden.
عمدیبودن رفتار بهطور قطعی قابل اثبات نبود.
Die Quelle ist zweifelsfrei dem späten 19. Jahrhundert zuzuordnen.
این منبع بیتردید به اواخر قرن نوزدهم تعلق دارد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بسیار قوی است؛ فقط وقتی استفاده شود که شواهد یا طبقهبندی واقعاً تردید معقولی باقی نگذارد.
