اقدام رسمیِ پادشاه یا ملکه برای واگذاری تخت سلطنت.
مثالهای طبیعی
The unexpected abdication brought her younger brother to power.
کنارهگیری غیرمنتظره از سلطنت، برادر کوچکترش را به قدرت رساند.
Several abdications reshaped the monarchy over two centuries.
چند کنارهگیری از سلطنت طی دو قرن ساختار نظام پادشاهی را تغییر داد.
His abdication was announced during a televised address.
کنارهگیری او در سخنرانی تلویزیونی اعلام شد.
نکتهٔ کاربردی
کنارهگیری سلطنتی رویدادی مشخص است؛ بنابراین هنگام اشاره به یک رخداد میتوان از the abdication یا an abdication استفاده کرد. برای کناررفتن رئیسجمهور یا کارمند، resignation معمولاً مناسبتر است.
