نسبت به چیزی نفرت شدید یا انزجار اخلاقی احساس کردن.
مثالهای طبیعی
Many campaigners abhor cruelty towards animals.
بسیاری از کنشگران از آزار و خشونت علیه حیوانات بهشدت بیزارند.
She abhors any attempt to silence peaceful dissent.
او از هر تلاشی برای خاموش کردن اعتراض مسالمتآمیز منزجر است.
He has always abhorred being treated unfairly.
او همیشه از اینکه ناعادلانه با او رفتار شود نفرت داشته است.
نکتهٔ کاربردی
Abhor از dislike بسیار قویتر و رسمیتر است و اغلب دربارهٔ رفتاری به کار میرود که از نظر گوینده نادرست است.
