احساس بسیار شدید نفرت، انزجار یا طرد اخلاقی نسبت به چیزی.
مثالهای طبیعی
She spoke of her abhorrence of torture.
او از انزجارش نسبت به شکنجه سخن گفت.
He developed an abhorrence of dishonesty.
او بهمرور نسبت به عدم صداقت انزجاری عمیق پیدا کرد.
Public abhorrence grew after the scandal emerged.
پس از افشای رسوایی، انزجار عمومی شدت گرفت.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با of میآید، نه for؛ معنایش بسیار قویتر از «دوست نداشتن» است.
