چیز یا عملی که از نظر اخلاقی بهشدت نفرتانگیز، شنیع یا منزجرکننده دانسته میشود.
مثالهای طبیعی
The minister called the practice an abomination.
وزیر آن رویه را عملی شنیع خواند.
To her, deliberate cruelty was an abomination.
از نظر او، سنگدلیِ عمدی کاری نفرتانگیز بود.
Protesters denounced those abuses as abominations.
معترضان آن سوءاستفادهها را اعمالی شنیع خواندند و محکوم کردند.
نکتهٔ کاربردی
قضاوتی بسیار شدید و احساسی است، نه توصیفی خنثی از چیزی ناخوشایند.
