معنی ۱neutral · 85%
پیش از تکمیل متوقفشده، چون ادامهدادن ممکن یا مطلوب نبوده است.
مثالهای طبیعی
The aborted launch disappointed hundreds of spectators.
پرتاب لغوشده صدها تماشاگر را ناامید کرد.
Their aborted journey ended at the flooded bridge.
سفر ناتمام آنها کنار پلِ سیلزده پایان یافت.
An aborted renovation left the theater half repaired.
بازسازی متوقفشده باعث شد سالن تئاتر نیمهتعمیرشده باقی بماند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بر تلاش ناتمام تأکید دارد؛ the launch was aborted ساختار مجهول فعل abort است.
