معنی ۱formal · 87%
ناکام در رسیدن به نتیجهٔ موردنظر، اغلب پس از آنکه تلاشی آغاز شده است.
مثالهای طبیعی
The ceasefire followed several abortive rounds of talks.
آتشبس پس از چند دور مذاکرات بینتیجه برقرار شد.
An abortive repair left the system unusable.
تعمیر ناموفق باعث شد سامانه همچنان غیرقابلاستفاده بماند.
Their first rescue attempt proved abortive.
نخستین تلاش آنها برای نجات، ناکام ماند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً توصیفکنندهٔ تلاشها، اقدامات یا طرحهایی است که موفق نشدهاند؛ در این معنا اصطلاحی پزشکی نیست.
