آسیب سطحی ناشی از مالیده یا خراشیدهشدن پوست.
مثالهای طبیعی
He had a small abrasion on his knee.
روی زانویش خراشیدگی کوچکی داشت.
The nurse cleaned several abrasions after the fall.
پرستار پس از افتادن او چند خراشیدگی را تمیز کرد.
Check for an abrasion beneath the protective pad.
زیر پد محافظ را برای وجود خراشیدگی بررسی کنید.
نکتهٔ کاربردی
برای مشخصکردن محل آسیب از an abrasion on a body part استفاده کن، مثلاً an abrasion on the knee. scratch ممکن است رد باریک خراش باشد، اما abrasion بر آسیب ناشی از ساییدگی یا خراشیدن تأکید دارد.
