معنی ۱neutral · 85%
شخصی که در جایی که انتظار حضورش میرود، حضور ندارد.
مثالهای طبیعی
The teacher called each absentee after lunch.
معلم بعد از ناهار با تکتک غایبان تماس گرفت.
Three absentees missed the safety briefing.
سه نفر از غایبان جلسهٔ توجیهی ایمنی را از دست دادند.
Was the only absentee the lead singer?
آیا خوانندهٔ اصلی تنها غایب بود؟
نکتهٔ کاربردی
absentee شخص غایب است؛ absence خودِ وضعیت غایببودن است.
ترکیبهای رایج
— کسی که مرتباً در حضور و غیاب غایب است
