نظام یا مکتب سیاسیای که در آن حاکم تقریباً قدرت نامحدود دارد.
مثالهای طبیعی
Royal absolutism shaped the country’s institutions.
حکومت مطلقهٔ سلطنتی بر نهادهای آن کشور تأثیر گذاشت.
The reforms marked a break with absolutism.
این اصلاحات نشانهٔ گسست از حکومت مطلقه بود.
Absolutism left little room for representative government.
مطلقگرایی فرصت چندانی برای حکومت نمایندگی باقی نمیگذاشت.
نکتهٔ کاربردی
مطلقگرایی سیاسی به قدرتی اشاره دارد که مهار مؤثری بر آن نیست؛ صرفاً به معنی دولت قدرتمند نیست.
