کسی که آگاهانه در خوردن، نوشیدن یا لذتجوییهای شخصی میانهروی میکند.
مثالهای طبیعی
Despite his wealth, he remained abstemious at dinner.
او با وجود ثروتش، سر میز شام همچنان کمخور و کمنوش بود.
Her abstemious habits surprised extravagant colleagues.
عادتهای مقتصدانهٔ او در خوردن و نوشیدن، همکاران ولخرجش را شگفتزده کرد.
He became more abstemious after retirement.
او پس از بازنشستگی در خوردن و نوشیدن خویشتندارتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Abstemious لزوماً به معنی ترک کامل الکل یا روزهداری نیست؛ ممکن است فقط اعتدال را برساند.
