رویهٔ آگاهانهٔ مصرفنکردن مادهای یا شرکتنکردن در فعالیتی.
مثالهای طبیعی
He maintained abstinence from alcohol during recovery.
او در دورهٔ بهبودی، نوشیدن الکل را کاملاً کنار گذاشت.
The class discussed abstinence alongside other sexual health choices.
در کلاس، پرهیز از رابطهٔ جنسی در کنار دیگر انتخابهای مربوط به سلامت جنسی بررسی شد.
A month of abstinence helped her rethink old habits.
یک ماه پرهیز به او کمک کرد عادتهای قدیمی خود را بازنگری کند.
نکتهٔ کاربردی
بگو abstinence from alcohol یا abstinence from sexual activity؛ حرف اضافهٔ from چیزی را معرفی میکند که از آن پرهیز میشود. برخلاف moderation به معنای اعتدال، abstinence یعنی در دورهٔ موردنظر اصلاً آن رفتار انجام نشود.
