دشوار برای فهمیدن، چون ایدهها یا توضیحات آن بهطرز غیرمعمولی پیچیدهاند.
مثالهای طبیعی
The article relies on abstruse philosophical distinctions.
این مقاله بر تمایزهای فلسفیِ دشوارفهم تکیه میکند.
Readers found the final chapter unnecessarily abstruse.
خوانندگان فصل پایانی را بیدلیل پیچیده و دشوارفهم یافتند.
His account became increasingly abstruse as the lecture progressed.
هرچه سخنرانی پیش میرفت، توضیحات او پیچیدهتر و دشوارفهمتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب برای نقد نوشتههای فکریِ مبهم و پیچیده به کار میرود؛ مترادف «محرمانه» یا «سری» نیست.
