معنی ۱neutral · 88%
مقداری بیش از حد کافی یا موجود به مقدار بسیار زیاد
مثالهای طبیعی
An abundance of data can obscure the central issue.
فراوانی دادهها میتواند مسئلهٔ اصلی را پنهان کند.
Fresh produce is available in abundance throughout summer.
محصولات تازه در تمام تابستان بهوفور در دسترساند.
The reef supports wildlife in remarkable abundance.
این صخرهٔ مرجانی از حیاتوحش با فراوانی چشمگیری پشتیبانی میکند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی عمومی شکل مفرد بسیار رایجتر است. پیش از چیزی که فراوان است از `an abundance of` و پس از فعل از `in abundance` استفاده کنید.
