به تعداد یا مقدار بسیار زیاد.
مثالهای طبیعی
Wildflowers grow abundantly beside this path.
گلهای وحشی در کنار این مسیر بهوفور میرویند.
The atlas was abundantly illustrated with regional maps.
این اطلس نقشههای فراوانی از مناطق مختلف داشت.
Olives grow more abundantly near the coast.
درختان زیتون نزدیک ساحل بیشتر به بار مینشینند.
نکتهٔ کاربردی
از in large amounts رسمیتر است؛ abundantly را مانند فعل پیش از مفعول مستقیم قرار ندهید.
