با کسی ظالمانه، کنترلگرانه یا آسیبرسان رفتار کردن.
مثالهای طبیعی
She sought help after years in an abusive relationship.
او پس از سالها زندگی در رابطهای آزارگرانه درخواست کمک کرد.
The club investigated an abusive coach.
باشگاه دربارهٔ مربی بدرفتارش تحقیق کرد.
No employee should face abusive treatment from a supervisor.
هیچ کارمندی نباید از سوی سرپرست خود با رفتار آزارگرانه روبهرو شود.
نکتهٔ کاربردی
رفتار آزارگرانه الزاماً با خشونت فیزیکی همراه نیست؛ این واژه را برای یک اختلاف نظر ساده به کار نبرید.
