بهتدریج از نظر جسمی با آبوهوا، دما یا ارتفاع متفاوت سازگار شدن.
مثالهای طبیعی
Climbers acclimatize gradually before attempting the summit.
کوهنوردان پیش از تلاش برای فتح قله، بهتدریج با ارتفاع سازگار میشوند.
It took months to acclimatize to the humidity.
ماهها طول کشید تا به رطوبت هوا عادت کند.
The gardener acclimatized the seedlings to stronger sunlight.
باغبان نهالها را بهتدریج با نور شدیدتر خورشید سازگار کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای نشاندادن شرایطی که بدن با آن سازگار میشود از acclimatize to + climate/temperature/altitude استفاده کن. acclimate جایگزین کوتاهتر و رایجی است، بهویژه در انگلیسی آمریکایی.
