کسی که آگاهانه به فرد دیگری برای ارتکاب جرم کمک میکند.
مثالهای طبیعی
Investigators believe an accomplice supplied the getaway vehicle.
بازرسان معتقدند یکی از همدستان، خودروی فرار را فراهم کرده است.
She denied acting as his accomplice in the robbery.
او انکار کرد که در سرقت همدست آن مرد بوده است.
Two accomplices were arrested after the warehouse break-in.
پس از ورود غیرقانونی به انبار، دو همدست بازداشت شدند.
نکتهٔ کاربردی
accomplice آگاهانه در ارتکاب جرم کمک میکند؛ شاهد عینی یا کسی که در صحنه حضور دارد لزوماً همدست نیست. در گزارش پروندهٔ حلنشده، alleged accomplice از قطعی جلوهدادن اتهام جلوگیری میکند.
