accomplished
B2صفت/US /əkˈɑmplɪʃt/ ək-ÄMPL-ĭsht; UK /əkˈɑmplɪʃt/ ək-ÄMPL-ĭsht/
ماهر؛ موفق؛ انجامشده، ماهر، موفق
JadoLearn Dictionary
معنی accomplished به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ماهر؛ موفق؛ انجامشده، ماهر، موفق
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
صاحب هنر، خوش طبع، خوش ذوق
عامل، کارآمد، ورزیده
ماهر، متخصص، کارثناس
بی هنر، بی مهارت، کم مایه
ناقص، ناتمام، پر نشده
متروک؛ رهاشده
مطلق؛ کامل؛ قطعی
انتزاعی؛ چکیده؛ استخراج کردن
پوچ؛ بیمعنی؛ مضحک
قابل دسترس؛ قابل فهم؛ مناسب معلولان
پاسخگو؛ مسئول
شکمی؛ مربوط به شکم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.