معنی ۱neutral · 90%
دارای مهارت و موفقیت چشمگیر در رشته یا فعالیت مشخص
مثالهای طبیعی
The guest performer is an accomplished violinist.
نوازندهٔ مهمان ویولنیستی ماهر و چیرهدست است.
She became accomplished at long-distance swimming.
او در شنای مسافت طولانی بسیار ماهر شد.
An accomplished painter led the afternoon workshop.
نقاشی چیرهدست کارگاه بعدازظهر را اداره کرد.
نکتهٔ کاربردی
فرد accomplished توانایی بالایی کسب کرده است؛ Mission accomplished شکل سوم فعل است و یعنی مأموریت انجام شد.
