معنی ۱neutral · 85%
حرفه یا رشتهٔ تهیه، بررسی و توضیح سوابق مالی.
مثالهای طبیعی
My sister plans to study accountancy next year.
خواهرم قصد دارد سال آینده حسابداری بخواند.
He moved into accountancy after managing a shop.
او بعد از ادارهٔ یک فروشگاه وارد حرفهٔ حسابداری شد.
The town has several small accountancy firms.
این شهر چند شرکت کوچک خدمات حسابداری دارد.
نکتهٔ کاربردی
accountancy در انگلیسی بریتانیایی رایج است؛ accounting در انگلیسی آمریکایی و بسیاری جاهای دیگر کاربرد گستردهای دارد.
