بهتدریج از نظر مقدار افزایش یافتن یا جمع شدن
مثالهای طبیعی
Dust accumulated behind the equipment during months of storage.
در ماههای انبارداری، گردوغبار پشت تجهیزات جمع شد.
Evidence has accumulated against the original explanation.
شواهد علیه توضیح اولیه انباشته شده است.
Interest accumulates daily on the unpaid balance.
روی ماندهٔ پرداختنشده هر روز بهره جمع میشود.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد لازم بر انباشت تدریجی تأکید دارد؛ فاعل همان چیزی است که مقدارش بیشتر میشود.
