فرایند تدریجیای که طی آن مقدار چیزی در طول زمان افزایش مییابد یا جمع میشود
مثالهای طبیعی
The accumulation of debt eventually restricted further investment.
انباشت بدهی در نهایت سرمایهگذاری بیشتر را محدود کرد.
Rapid accumulation of snow blocked several mountain roads.
انباشت سریع برف چند جادهٔ کوهستانی را بست.
Data accumulation continued throughout the five-year study.
انباشت دادهها در سراسر پژوهش پنجساله ادامه داشت.
نکتهٔ کاربردی
وقتی تمرکز بر فرایند جمع شدن است، نه یک تودهٔ مشخص، از `accumulation` غیرقابلشمارش استفاده کنید.
