معنی ۱neutral · 90%
کیفیت درست، دقیق و عاری از خطا بودن
مثالهای طبیعی
We checked the accuracy of the survey results.
دقت نتایج نظرسنجی را بررسی کردیم.
The device measures temperature with remarkable accuracy.
این دستگاه دما را با دقت چشمگیری اندازه میگیرد.
Accuracy matters more than speed in this report.
در این گزارش، دقت از سرعت مهمتر است.
نکتهٔ کاربردی
`Accuracy` در کاربرد عمومی معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— به شکلی درست و دقیق

