نشاندهنده یا القاکنندهٔ این تصور که کسی مسئول کار نادرستی است.
مثالهای طبیعی
Her accusatory questions made the employee visibly nervous.
سؤالهای اتهامآمیز او کارمند را آشکارا مضطرب کرد.
His tone became increasingly accusatory during dinner.
لحن او هنگام شام بهتدریج سرزنشآمیزتر شد.
The reporter sounded more accusatory than curious.
لحن خبرنگار بیشتر اتهامآمیز بود تا کنجکاوانه.
نکتهٔ کاربردی
accusatory tone یا question حس سرزنش را منتقل میکند، حتی اگر اتهام مستقیمی گفته نشود. این صفت شیوهٔ سخنگفتن را توصیف میکند، نه اثبات جرم در دادگاه.
