معنی ۱neutral · 85%
کسی که او را میشناسید اما دوست صمیمی شما نیست
مثالهای طبیعی
An acquaintance invited me to a concert.
یکی از آشناهایم مرا به کنسرت دعوت کرد.
She greeted several acquaintances at the station.
او در ایستگاه به چند نفر از آشنایانش سلام کرد.
He is not a friend, just an acquaintance.
او دوستم نیست، فقط یک آشناست.
نکتهٔ کاربردی
Acquaintance کسی است که میشناسید، اما لزوماً رابطهٔ دوستی نزدیکی با او ندارید.
ترکیبهای رایج
— کسی که شناخت کمی از او دارید
