معنی ۱neutral · 85%
بر اثر تجربه یا آشنایی قبلی، شناختی از کسی یا موضوعی داشتن.
مثالهای طبیعی
I am acquainted with several people in accounting.
من با چند نفر در بخش حسابداری آشنا هستم.
Employees became well acquainted with the emergency procedures.
کارکنان با دستورالعملهای اضطراری بهخوبی آشنا شدند.
Are you acquainted with this author’s earlier novels?
آیا با رمانهای قبلی این نویسنده آشنایی دارید؟
نکتهٔ کاربردی
acquainted معمولاً پس از be یا get یا become میآید و بهجای to با with همراه است.
