معنی ۱neutral · 84%
یک کار مشخص، بهویژه کاری با هدف روشن یا اثر آشکار
مثالهای طبیعی
Helping her was a simple act of kindness.
کمک کردن به او یک کار ساده و مهربانانه بود.
The police investigated the act carefully.
پلیس آن عمل را با دقت بررسی کرد.
His brave act saved a child.
اقدام شجاعانهٔ او کودکی را نجات داد.
نکتهٔ کاربردی
`Act` اغلب در الگوی `an act of + noun` به کار میرود.
ترکیبهای رایج
— کاری از روی مهربانی

