معنی ۱neutral · 85%
کسی که موقتاً وظایف یک سمت را انجام میدهد، چون صاحب اصلی سمت حضور ندارد یا جانشین دائمی هنوز انتخاب نشده است.
مثالهای طبیعی
The acting director approved the budget.
مدیر موقت بودجه را تأیید کرد.
Our deputy head is now acting principal.
معاون ما اکنون سرپرست موقت مدرسه است.
An acting CEO will lead next week’s meeting.
یک مدیرعامل موقت جلسهٔ هفتهٔ آینده را اداره خواهد کرد.
نکتهٔ کاربردی
acting پیش از عنوان سمت میآید و به این معنا نیست که شخص بازیگر است.
